منوچهر خان حكيم

179

اسكندرنامه ( بخش ختا ) ( فارسى )

خانه نهاده ، هفده من دوال را بر روى طبل افلاطونى آشنا نمود كه صداى صاحبقران صاحبقرانى به گوش صالح و طالح « 1 » رسيدن گرفت . آن شب ، شبى بود كه سر ستيزه‌طلبان به بستر آسايش قرار نمىگرفت . دلاوران هردو سپاه يراق جنگ تيار « 2 » مىكردند ، نيزه‌ها را به سوهان الماس تيز مىنمودند و تيغ‌هاى مصرى را به زهرآلوده مىكردند . كمانداران قدرانداز كمان‌ها را به هواى آتش طيّار مىنمودند . بيت در انديشه گردنكشان يك به يك * كه فردا به كام كه گردد فلك كرا اختر سعد سازد بلند * كه از كوكب نحس بيند گزند يكى نيزه مىكرد زهر آبدار * كه زان دشمنش را دهد زهرمار يكى ديگر از آسمان ظفر * فروزنده كرد آفتاب سپر اما چون صبح دميد و عالم ظلمانى به روز نورانى مبدّل گرديد ، در اين سر زدن صبح جهان‌افروز ، از سپاه ختائيان گبرى به ميدان آمد كه او را سهم ختايى مىگفتند . نعره‌اى از جگر بركشيد و گفت : اى اسكندر ! تو را به خاطر مىرسد كه ختا بىصاحب است ، با اين جمع مفلوك و مغلوب آمده‌اى كه او را مسخّر نمايى ؟ ! خوش باشد . دلاورى به ميدان من فرست كه با او سراپاى ميدان بگرديم . اسكندر چون اين كلمات را از آن مجهول بدبخت شنيد ، روى به دلاوران خود كرده و گفت : دلاورى مىخواهم كه به ميدان او رفته دست و گردنش را بسته به خدمت من آورد ، كه از صف لشكر منصور شهزادهء يونان ، سام ابن فريدون در برابر اسكندر سر فرود آورد و گفت : شهريارا ! اگر مصلحت دانسته باشيد ، بنده به ميدان رفته دست و گردنش را بسته به خدمت فلك جناب حاضر سازم . اسكندر سام را رخصت داده شاهزاده جستن كرده ، خود را بر خانهء زين گرفته ، فرد وه چه مركب كه به رفتن بادى * طرفه ديوانهء چينى زادى القصّه ، كه شهزاده بر چنين مركبى سوار شده سر راه تنگاتنگ به عزم جنگ با سهم

--> ( 1 ) . طالح : ضد صالح ، بدكردار ، فاسد . ( 2 ) . تيار كردن : آماده و تهيّه كردن .